هوش هیجانی چیست ؟وچرا مهم است؟

هوش هیجانی مجموعه ای از مهارت ها است که به فرد این توانایی را می دهد تا احساسات را در خود و دیگران بشناسد و آنها را به طور مناسب کنترل کند. این مهارت ها به فرد کمک می کنند علت احساسات و هیجان های خود را درک کند،بداند چرا خوشحال ،غمگین و یا خشمگین است، چگونه، کجا و در چه زمانی این احساسات را ابراز کند، همچنین بتواند دیگران را درک کرده و احساسات آن ها را بفهمد و از این اطلاعات برای ایجاد روابط صحیح استفاده کند.
 
هوش هیجانی یک تحول است که به ما کمک می کند بین عقل و احساسات خود رابطه ای معقول ایجاد کنیم. در واقع وقتی یک فرد دارای هوش هیجانی بالا است می داند از خود و دیگران چه تو قعی دارد، مسئولیت هایش را می شناسد و در هنگام عمل ،تصمیم های صحیح می گیرد، قاطع است و توانایی بیان عقاید خود را دارد، فردی مستقل است که در برنامه ریزی ها و تصمیم گیری ها متکی به خود و توانایی هایش می باشد.
 
توانایی فهم و درک احساسات دیگران را دارد و با شرایط متفاوت سازگار شده و انعطاف پذیر است. قدرت تحمل استرس و حل مشکلات را دارد و در نهایت این چنین فردی در خانواده، کار و اجتماع موفق تر از دیگران عمل می کند.
مهم ترین ویژگی هوش هیجانی که باعت شده تا صاحب نظران این نظریه، به شناخته شدن آن توسط عموم تاکید کنند، قابل آموزش بودن این مهارت هاست. می توان این مهارت ها را یاد گرفت و ارتقا داد در حالیکه هوش شناختی بیشتر زمینه ژنتیکی دارد و آموزش تاثیر زیادی بر افزایش آن ندارد بلکه محدوده آن را گسترش می دهد با آموزش مهارت های هوش هیجانی به افراد توانایی بهره گیری گسترده از امکانات موجود را می دهید که در عرصه کار،خانواده و اجتماع سود مند تر و شادتر باشند.
 
برای دستیابی به هوش هیجانی می بایست به یک سری از توانایی های فردی و اجتماعی دست یابیم قابلیت های فردی بر فرد تمرکز دارند و شامل آگاهی از احساسات خود و کنترل و مدیریت این احساسات هستند. فردی که دارای این توانایی است بر احساسات خود آگاه است، می داند آنها چه موقع و به چه علت بروز کرده اند و چگونه باید آنها را کنترل کند. قابلیت های اجتماعی بر نحوه رفتار با دیگران تمرکز دارد و شامل آگاهی اجتماعی و مدیریت این روابط است.
 
 
خودآگاهی چیست؟
خود آگاهی، یعنی توانایی در شناخت دقیق هیجان ها به هنگام وقوع آنها و درک شیوه های معمولی فرد برای واکنش نشان دادن به دیگران در وضعیت های مختلف، توانایی شناخت عمیق عواطف، شناسایی نقاط ضعف و قوت و ارزیابی دقیق آنها.
 
فردی که به خودآگاهی می رسد، توانایی شناخت و درک هیجان هایش را در موقعیت های مختلف دارد، از اشتباهات هیجانی خود واهمه ندارد و می داند چه رفتارهای منفی ای نشان می دهد. خود آگاهی به فرد قاطعیت، مسئولیت پذیری و توانایی بیان احساسات، عقاید و افکار را به شیوه منطقی می دهد. فرد خودآگاه، جنبه های مثبت و منفی خود و همچنین قابلیت ها و محدودیت های موجود را می پذیرد. اینکه چگونه هر فردی این توانایی ها را به دست می آورد بستگی به آموزش هایی دارد که او دریافت می کند و بنیان این آموزش ها درکودکی هر فردی نهاده می شود اگر به فرآیند رشد کودک توجه کنیم متوجه می شویم در چند ماه اول زندگی، توانایی محدودی برای تنظیم کردن حالت های هیجانی خود دارد اما رشد سریع قشر مخ، کمک دیگران به صورت بازی و ترغیب رفتارهای کودک این توانایی را پرورش می دهد. والدین و مراقبت کنندگان با تاکید و تشویق، احساسات جامعه پسند را تثبیت می کنند و به تدریج به کودک می آموزند چه رفتارهایی را انجام ندهد.
 
در نیمه دوم اولین سال زندگی، هیجان ها کاملا مشخص و سازمان یافته هستند. سه هیجان اصلی شادی، خشم و ترس در این دوران شکل می گیرد و اطرافیان کودک متوجه می شوند که او لبخند می زند، از صداهای بلند می ترسد و حتی در قبال بعضی کارها خشمگین می شود. علاوه بر هیجان های اصلی، احساسهای دیگری مانند گناه، خجالت، شرم، غرور، رشک نیز در پایان دو سالگی بوجود می آیند. این هیجان ها تحت تاثیر، تایید یا عدم تایید دیگران تثبیت شده و یا کم رنگ می شود.

نویسنده : مریم اکبر(مشاور و روانشناس)